تبليغاتX
.::عاشــقانه های گـل یاس::.


.::عاشــقانه های گـل یاس::.

.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.

لغت نامه مهندسين در جلسات با  كارفرما

1. اين بستگى دارد به ....... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2. اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!

3. نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه كار مى كند و اين براى ما تعجب انگيز است!

4. كاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ريزى شده !

5. ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ايم!

6. پروژه بدليل بعضى مشكلات ديده نشده، كمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاكنون روى پروژه ديگرى كار مى كرديم!

7. ما پيشگويى مى كنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8. اين موضوع در مدارك علمى تعريف نشده. يعنى: تاكنون كسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فكر نكرده است!

9.  پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سيستم بدون نقص كار مى كند. يعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست!

10.  تمام انتخاب اوليه به كنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى كه اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!

11. كل كوشش ما براى اينست كه مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم كه هر چه كه به مشترى بدهيم راضى مى شود!

12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: كه تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را كسى از ميان تيم كارفرما پيدا كنيم!

13.  روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه كنيم!

14.  تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش كنيد، الان به اندازه كافى مشكل داريم!

15. حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت كنيد كه البته تاثيرى در كارى كه ما انجام خواهيم داد ندارد!

16. بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد،‌ نبوده اند!

18. بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

19. ثابت شده كه .... يعنى: من فكر مى كنم كه ......!

20. اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21.  در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعنى: ازجزئيات كار اصلا اطلاع نداريد!

 

چهار قانون طلايى مهندسين ساخت وطراحي

1.          وظيفه اوليه يك مهندس طراح ساخت سيستمى است كه براى سازنده،  ساختن آن سخت وبراى تعميركار، تعمير آن ناممكن باشد.

2.          در طراحى هر سيستم لااقل بايد يك قطعه از رده خارج ،‌2 قطعه دست نايافتنى و 3 قطعه هنوز در مرحله طراحى وجود داشته باشد.

3.          هيچ چيز نبايد طبق زمان بندى و بودجه كارفرما ساخته شود.

4.          هيچ عيبى در طراحى نبايد ديده شود ،‌ مگر در بازرسى نهايى محصول.

 

مهندسين در بيان ويژگيهاى دستگاههاى خود كلماتى ذكر مى كنند،

 معنى اين كلمات و عبارات را بدانيد:

 

Maintenance Free: چنانچه دستگاه خراب شد، بايد آن را دور بياندازيد!

Energy Saving: ويژگى اى كه در حالت قطعى برق به آن مى رسيد!

Rugged or Robust: آن قدر سنگين كه نمى توان آن را بلند كرد!

Light Weight: كمى سبك تر از Rugged!

All New:‌هيچ قطعه اى را با نوع قديمى اش نمى توان عوض كرد!

 

مهندسين چگونه كار مى كنند؟

 

1.          مهندسين الكترونيك كارهايشان را با "ظرفيت" بالا انجام مى دهند.

2.          مهندسين برق كارهايشان را با "توان" بالا انجام مى دهند.

3.          مهندسين شيمى كارهايشان را با كمترين "انرژى فعال سازي" انجام مى دهند.

4.          مهندسين مكانيك كارهايشان را با "انرژي" كمتر و "بازدهي" بيشتر انجام مى دهند.

5.          مهندسين عمران كارهايشان را با "مقاومت" بيشتر انجام مى دهند.

6.          مهندسين نرم افزار كارهايشان را با "تكرار" بيشتر انجام مى دهند.

7.          مهندسين سخت افزار كارهايشان را را "سازگاري" بيشتر انجام مى دهند.

8.          مهندسين شهر سازى كارهايشان را "چشم بسته" انجام مى دهند.

 

زباله

 

اگر قرار بود هر مهندس زباله محل كارش را دم در بگذارد.....

·        مهندس عمران كيسه نخاله ساختمانى را  دم در مى گذاشت

·        مهندس مكانيك كيسه تراشه و براده فلز را دم در مى گذاشت

·        مهندس شيمى كيسه كاتاليست مستعمل را دم در مى گذاشت

·        مهندس نساجى كيسه كرك و پرز را دم در مى گذاشت

·        مهندس نرم افزار كيسه خرده پاكن را دم در مى گذاشت

·        مهندس سخت افزار كيسه پيچ و مهره هاى اضافه آمده را دم در مى گذاشت

·        و مهندس محيط زيست..........؟

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 12:33 توسط گل یاس| |

 

کاش کمی عبرت بگیریم !!!

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست، شما به زودي خواهيد مرد.
دو قورباغه، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد.

 چون نمي توانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد مرد.
بالاخره يكي از دو قورباغه، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند:

«مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟»
معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده ديگران او را تشويق مي كنند.

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 2:43 توسط گل یاس| |

در جواب نظرات آقایی بنام کامبیز :

 

سلام آقا کامبیز

ممنون که افتخار دادید از وبم بازدید کردید.

همیشه فکر میکردم انسان هایی که ادعای فهم و ادب و کمال دارند انسانهای بسیار وارسته و فهیمی هستند که بعد از نام و یاد خدا قبل از هر کلامی سلام را به نشانه ادب و احترام بر زبان جاری میسازند حتی اگر بدانند طرف مقابل انسان ارزشمند و فرهیخته ای  نیست حتی اگر او را دشمن خود بدانند .

شما که از رفتار و نوشته های دور از ادب من ایراد گرفتید بهتر بود حداقل برای اثبات حقانیت خودتان مفاهیم اولیه ادب و نزاکت را به جا می آوردید تا توجیه مناسبی باشد .

بعد هم فکر نمی کنم در مفهوم ادب اینطور آمده باشد که هر انسانی حق دارد جواب بی ادبی و توهین را با بدتر از این اعمال و به بدترین شکل ممکن بدهد .

شایسته بود برای بیان نظر و انتقاد خود عفت کلام را به جای می آوردید و از کلمات مناسبتری استفاده میکردید که دلیلی بر فهم و کمال شما باشند نه اینکه با توهین و ناسزا از شأن و منزلت خود بکاهید .

اگر شما نسبت به هریک از موارد مندرج در این وبلاگ انتقادی دارید اینجانب در توضیحات تاکید کردم که با دریافت انتقادات و پیشنهادات مفید و سازنده خوشحال میشوم و سعی در برطرف کردن عیوب می نمایم تا همه عزیزان بازدید کننده اوقات خوشی را در این محیط مجازی سپری کنند و برای لحظاتی از دنیای مادی رها شوند و به دور هرگونه مشغله اطلاعات مفیدی کسب کنند یا با خواندن متون و اشعار عاشقانه و دلنوشته های گل یاس از اعماق وجود محو عشق شوند و گاهی با خواندن مطالب و تصاویر طنز خنده ای بر لبانشان نقش ببندد.

در کل این حقیر قصد جسارت و توهین به شخصیت و روحیه بازدید کنندگان را ندارم و دلم نمی خواهد عزیزی از من برنجد.

اگر تا این لحظه باعث رنجش عزیزی شدم پوزش می طلبم.

شاید جالب باشد بدانید که این متن طنز از طرف یکی از آقایان هم دوره کارشناسی من که اخیرا به جمع متاهلین پیوسته اند به دستم رسید که برای درج در وبلاگ ثبت شود ، منم چون احساس کردم ممکنه بعضی از آقایون ناراحت بشن قبل از شروع متن محترمانه اعلام کردم که قصد توهین و جسارت ندارم پس فکر نمی کنم دیگه جای حرف و بحثی باقی مونده باشه !

در ضمن خیلی از آقایون بازدید کردن و بابت این مطلب تشکر کردن و نظراتشون رو بیان کردن تا جائیکه فکر کردم شاید این متن طنز تلنگری بوده به برخی از خانم ها و آقایون که اگه احیانا در زندگی کوتاهی می کنند و آنچنان که باید و شاید روابط مناسبی با یکدیگر ندارند به خودشان بیایند و تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنند .

به هر حال من از شما معذرت میخوام اما یادتون باشه که رفتار شما به خصوص طرز و لحن صحبتتون اصلا مناسب و در شأن یک انتقاد نبود .تا حالا کسی به خودش اجازه نده اینطوری با من صحبت کنه و با ناسزا خطابم کنه و بدتر از همه به سایر دوستانم در این دنیای مجازی توهین کنه اما شما اینکار ناپسند را انجام دادید که بسیار متاسف و ناراحت شدم .کاش میدونستین که شکستن دل انسانها زشت ترین عمل انسانیه .

بهتره بدونید شخصی که بهش توهین کردین برای من خیلی محترم و عزیز هستن و همیشه منتظر حضورشون و نظراتشون هستم .

در ضمن فراموش نکنید که عقاید و نظرات هر انسانی برای خودش محترمه و دیگران حق ندارند به افکار و عقایدش توهین کنن همونطور که من در کمال ادب جواب بی ادبی شمارو دادم همونطور که من برای نظر و عقیده شما احترام قائل شدم .

مطمئن باشید اگر خیلی مودبانه از این پست انتقاد میکردید بخاطر رضایت خاطر شما و احترام متقابل این پست را حذف میکردم .

امیدوارم در مراجعات بعدی شما بازدید کننده محترم شاهد نظرات و انتقادات مناسبتری باشم .

در پناه حق موفق و مؤید باشید.

 

با تشکر : گل یاس

 

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 1:45 توسط گل یاس| |

سلام ؛ حال من خوب است

ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور،

 که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ...

با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم،

که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ...

 

سلام به روی ماه همه دوستان خوبم .

امیدوارم همگی در پناه حق سلامت و شاد باشید .

یه کم دلم گرفته حالم زیاد خوب نیست ،از حالا دلم برای یه دونه داداشم تنگ شده.

بالاخره اون روز از راه رسید!!!!!

امروز فهمیدم که یه دونه داداش نازم که برای به دنیا اومدنش لحظه شماری میکردم مرد شده.

انقدر بزرگ شده که میخواد لباس مقدس سربازی به تن کنه و ثابت کنه که یه ایرانیه .

یادش به خیر شب 24 فروردین بود که دل تو دلم نبود .

با چه ذوقی رفتم لاک قرمز خوشگلمو برداشتم رفتم توی کوچه.

هیچ وقت به اندازه اون شب ژیان قرمز کوچولومونو دوست نداشتم.

رفتم سراغ چراغهاش و شروع کردم با لاک به رنگ کردنشون.

دلم میخواست ماشینمون حسابی خوشگل بشه که داداشم دوست داشته باشه .

انگار داشتم آماده میشدم برم دنبال عروس!

بالاخره تمیز و خوشگل کردن ماشین تموم شد و لحظه موعود رسید.

بهترین و نازترین لباسمو پوشیدم و آماده رفتن شدم .

برای دیدن داداش کوچولوم که مامان و بابا میگفتن رفتن از خدا بخرنش پر میزد.

چقدر خوشحال بودم که قراره از خدا یه داداش ناز بخریم .

یادم میاد که خیلی خدارو دوست داشتم چون میخواست به من هدیه بده .

اونم چه هدیه ای !!!!

یه داداشی که چهار سال منتظرش بودم .

اما اون شب نا امید برگشتم خونه چون داداشی زردی داشت .

بیمارستان داداشمو به من نداد چند روز برای دیدنش انتظار کشیدم .

یادش بخیر با چه کلکی زیر چادر قایم میشدم که بتونم برم داخل بیمارستان!

فردا صبح که بیدار شدم مامان گفت داداشم برام یه هدیه آورده!

وقتی از پیش خدا می اومده برام یه هواپیمای سفید کوچولوی خوشگل آورده.

یه هواپیمای ناز که چرخهای قرمزی داشت .

چقدر دوسش داشتم نا گفته نمونه که هنوز اون هواپیمارو دارم !!

مثل پروانه دورش میچرخیدم و مواظبش بودم ،اسم نازشم من انتخاب کردم.

مجید من تنها مجید دنیا بود .

یادم میاد وقتی کسی رو با نام مجید معرفی میکردن دعوا میکردم.

میگفتم فقط یه مجید توی دنیا هست اونم داداش مجید منه !

هر کس که اسمش مجید بود حق ورود به خونه مارو نداشت!!!

از اون اول بچه مقتدر و استقلال طلبی بودم و نظرم اهمیت داشت .

هر مجیدی برای ورود به خونه ما باید تغییر نام میداد وگرنه پشت در میموند.

از دست هیچ کس هم کاری بر نمی اومد حتی مامان و بابا !!

حالا اون مجید کوچولو که جونم بود عشقم بود دنیام بود بزرگ شده ، فردا داره برای 3 ماه از پیش ما میره ، نمیدونم چه جوری باید دوریشو تحمل کنم !

امیدوارم خدا به من و خانواده صبر بده که بتونیم دوریشو تحمل کنیم!

خدایا مواظب هدیه ای که به من دادی باش .

امیدوارم داداشم یه جای خوب خدمت کنه و سختی نکشه .

خدایا از همین حالا یه دونه داداشمو به تو سپردم ، خیلی خیلی مواظب مجیدم باش.

دیگه کم کم باید به فکر داماد کردن هدیه ناز خدا باشیم .

به امید روزهای خوب و خوشی که در انتظار داداشمه.

*** الهی به امید تو***

 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 12:46 توسط گل یاس| |

اجــــــــابت دعـــــــــا

روزی ، یه کشتی در طوفان شکست و غرق شد.

فقط دو مرد تونستن به سوی جزیره ی کوچیک و بی آب و علفی شنا کنن و نجات پیدا کنن.

دو نجات یافته، دیدن که هیچ کاری نمی تونن بکنن.

 با خودشون گفتن: بهتره از خدا کمک بخوایم.

دست به دعا شدن. برای اینکه ببینن دعای کدوم یکی از اونا بهتر مستجاب میشه هرکدوم به گوشه ای از جزیره رفتن.

اول از خدا غذا خواستن. فردای اون روز ، مرد اول درختی پیدا کرد و میوه ای بر اون. میوه رو خورد.

مرد دوم چیزی برای خورد نداشت. هفته ی بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگه ای غرق شد، زنی از اون کشتی در حال غرق شدن ، نجات پیدا کرد و به مرد رسید.

در سمت دیگه جزیره، مرد دوم هیچ کسی رو نداشت.

مرد اول از خدا خونه، لباس و غذای بیشتری خواست.

 فردا، به صورتی معجزه آسا، همه چیزایی که خواسته بود به او رسید.

مرد دوم هنوز هیچ نداشت.

دست آخر مرد اول از خدا یه کشتی خواست تا اونو همسرش رو با خودش نجات بده و ببره. فردا کشتی ای اومد و در اون سمتی از جزیره که مرد در اون بود، لنگر انداخت.

 مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره بره.

 پیش خودش گفت: مرد دیگه حتما شایستگی و لیاقت نعمت های الهی رو نداره، چرا که درخواستای اون از طرف خدا پاسخ داده نشد. پس همین جا بمونه بهتره!

زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید:

چرا همسفر خودت رو در جزیره رها می کنی؟!

مرد جواب داد: این نعمت هایی که به دست آوردم همه مال خود منه.

همه رو خود من درخواست کردم. در خواستهای او که پذیرفته نشد.

 پس لیاقت این چیزهارو نداره!

ندا آمد و مرد رو سرزنش کرد: اشتباه می کنی.

 زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم ، این نعمت ها به تو رسید.

مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

از من خواست که تمام خواسته های تورا اجابت کنم.

نعمت های ما حاصل درخواست های خود ما نیست.

 نیجه دعای دیگران برای ماست...

 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 12:32 توسط گل یاس| |

تست خواب

بعضی ها می گویند که هیچوقت خواب نمی بینند. اما این غیر ممکن است.

همه ی آدم ها خواب می بینند و برای خود رویاهایی دارند، اما حافظه ی بعضی قوی تر است و به آنها امکان می دهد که این رویاها در ذهنشان بماند.

 رویاهای ما ترکیبی از خیالات خصوصی ما هستند. رویا به ما امکان می دهد که آنطور که دوست داریم رفتار کنیم، اما به موجب اینکه بیدار می شویم،؛ رویاهایمان شروع به ذوب شدن می کنند و هرچه بیشتر سعی در به خاطر آوردن جزئیات آن بکنیم، بیشتر فراموش میکنیم.

اما دلیل خواب دیدن ما چیست؟ و آیا خوابهایمان مهم هستند؟

 دانشمندان عقیده دارند که اینطور است، چون رویاهایمان به ما کمک میکنند تا خود را برای مشکلات روز زندگی آماده کنیم. تصاویری که ما در رویاهایمان می بینیم، معانی ویژه ای دارند و به ما کمک می کنند تا با شخصیت خود بیشتر آشنا شویم.

در این مقاله قصد دارم با بازی خیال گوشه ای از شخصیتتان را به شما نشان دهم.

می توانید این بازی را دو به دو انجام دهید و یکی سوال کند و دیگری پاسخ گوید.

 اما شما که اول این مقاله را می خوانید توجه کنید که پایین سوالات را نگاه نکنید تا بازیتان خراب نشود و سوالات را در کمال دقت و صداقت پاسخ دهید.

 

با من همراه باشید********


سوالات

 

1- فکر کنید خوابیده اید و خواب می بینید. در خواب خود را در خانه ای ایده آل مییابید. این خانه چه شکلی دارد؟ آن را توصیف کنید.

 

2-  حال کنار جاده ای باریک در حال قدم زدن هستید. ناگهان یک فنجان/لیوان/کوزه ی آب را روی زمین در مقابلتان می یابید. چه شکل دارد؟ چه چیز در آن است؟

 

3-  راه تمام می شود و شما وارد جنگلی می شوید. تقریباً راهی دراز را می پیمایید تا به زمینی مسطح می رسید. در وسط این زمین ساختمانی وجود دارد. این ساختمان چه نوع ساختمانی است؟

 

4- اطراف ساختمان را باغی پوشانده است. این باغ را توصیف کنید.

 

5- از این باغ بیرون آمده و دوباره راه جنگل را پیش می گیرید. در کنار جنگل دیواری وجود دارد. این دیوار آنقدر بلند است که نمی توان از آن بالا رفت و آنقدر طولانی است که نمی توان آن را دور زد. ناگهان متوجه در کوچکی در دیوار می شوید. همینطور که به آن نگاه می کنید، در به آرامی باز می شود. شما چه می کنید؟ آیا از آن رد می شوید؟

 

6- در طرف دیگر دیوار، آب است. این آب به چه صورتی است؟

 آیا می خواهید در آن شنا کنید؟


تفسیر



حال ببینید که این تصورات و مناظر نمایانگر چه بوده اند و سعی کنید پاسخ هایتان را تحلیل کنید.


خانه

خانه نمایانگر دیدگاه شما نسبت به خودتان است. اگر خانه تان قدیمی باشد، احتمالاً شما فردی هستید که از تغییر و دگرگونی خوشتان نمی آید و به چیزهای سنتی علاقمندید. اگر خانه تان بزرگ باشد، نشانگر اطمینان و اعتماد به نفستان است. اگر پر نور و روشن باشد، فردی خوشبین هستید و اگر تاریک و کم نور باشد فردی بدبین هستید. تعداد اتاقهای خانه نمایانگر تعداد افرادی است که دوست دارید در زندگی شما باشند.


لیوان

لیوان نمایانگر دیدگاه شما به عشق است. هر چه این لیوان زیباتر و گرانبهاتر باشد، همانقدر عشق در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و شما فرد رمانتیکی هستید. محتویات لیوان نشان می دهد که تجربیات شما تا به حال در عشق چگونه بوده است.


ساختمان

ساختمان نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مذهب و خدا است. یک ساختمان محکم و استوار نمایانگر باوری قوی و استوار است. اما اگر ساختمان خرابه و متروک باشد، شما باوری ضعیف به مذهب دارید.

 

باغ

باغ نمایانگر دیدگاه شما نسبت به دنیای اطرافتان است، کشورتان و یا سراسر جهان. اگر درخت ها و گل های باغ شما رو به خشک شدن باشند، این به آن معناست که شما نگران دنیای اطراف یا آلودگی محیط زیست هستید.


دیوار

دیوار نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مرگ است. اینکه آیا مرگ برای شما پایان همه چیز است و یا چیزی پسِ آن می بینید. آیا مستقیم به سمت در می روید یا قبل از رفتن اطراف را بررسی می کنید؟ یا شاید هم اصلاً وارد آن نمی شوید!؟

 

آب

آب نمایانگر دیدگاه شما نسبت به آینده تان است. اگر آب را به صورت دریایی پر موج می بینید، نسبت به آینده تان احساس خوبی دارید و مثبت فکر میکنید. اگر بخواهید که در آن آب شنا کنید، اعتماد به نفس دارید و در زندگی ریسک می کنید. اگر آب را به صورت حوضی راکد ببینید، احتمالاً از آینده ی خود و آینده ی جهان ترس دارید.

 

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:40 توسط گل یاس| |

دوستان عزیز و همراهان همیشگی گل یاس سلام

امیدوارم همگی سلامت و شاد باشید

با کمی تاخیر میلاد با سعادت سالار عشق و اسوه مهربانی را به شما تبریک و تهنیت میگویم و امیدوارم در به یاد ماندنی ترین میلاد ضامن آهو به حوائج قلبی خود دست یافته باشید

امیدوارم عزیزانی که در مشهد مقدس حضور داشتند از طرف همه شیعیان نایب الزیاره بوده باشن و عاشقان آن حضرت را از دعای خیر خود بی نصیب نگذاشته باشند

دلم میخواد به آقا بگم :

امام غریبم ضامن آهو این بنده حقیرت از بدو تولد در صف منتظران و عاشقان زیارت عطر یار قرار داره و همچنان دستهای گدائیش رو به آسمونه که صداش بزنید تا برای دیدار عشق و استشمام عطر خوش مهربانی به سوی دیار محبت پر بکشه وخالصانه در پیشگاه حرم امن الهی زانو بزنه و سلام و درودی از صمیم دل و اعماق وجود نثار غریب الغربا کنه

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

کاش زودتر دعوت بشم و آرزوی قلبیم اجابت بشه

امیدوارم همه عاشقانی که مثل من در لیست انتظار هستند به زودی به پایان انتظار برسند و روانه سرزمین عشق شوند

به امید آن روز که لایق دیدار یار باشیم

 

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:36 توسط گل یاس| |

حکایت مرد عابر

 

پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخردانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گردن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم چه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم که تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت

پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي

 

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:19 توسط گل یاس| |

دوستان عزیزم قصد بی احترامی به آقایون رو ندارم

این فقط یک مطلب طنزه

امیدوارم عزیزی از من دلخور نشه

 

شـــــــــــــــــــــــــــــوهــــر ؟

 

   * اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است.

* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست .

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد .

* اگر دوست داريد كسى را داشته باشيد كه بدون داشتن توپ و تفنگ ؛ از شما و خانواده تان در برابر دزدان و راهزنان محافظت بكند .

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند.

*اگر كسى را مى خواهيد كه وقتى كنار شما خوابيده و خرناس مي كشد ؛ شما بتوانيد از تخت به پايين پرتش كنيد .

* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد .

*اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان ؛

اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد.

* ميدانيد بايد چه كار كنيد ؟؟

**
شـــــــــــــوهـــــــــــــر ؟؟؟



 نه عزيزم! كجا همچون شوهرى پيدا مى شود ؟؟
**
يك سگ بخريد !

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:52 توسط گل یاس| |

با سلام خدمت همه بینندگان عزیز

امیدوارم همگی سلامت و شاد باشید

اگه می بینید این وبلاگ با این سابقه لینک های چندانی نداره تعجب نکنید !

این موضوع برمیگرده به مرام و معرفت به ظاهر دوستانم!!!!

بعد از آسیب دیدن پای راستم از شهریور سال گذشته تا تیر ماه امسال دیگه مطلب نمی نوشتم و از این محیط مجازی دور بودم.

امسال هم برای تولدم برگشتم و یه پست گذاشتم که ....

بعد از اون هم دوباره تصمیم گرفتم بنویسم و برای تعداد زیادی از دوستان که سال گذشته تا مدتها به یادم بودن و جویای احوالم میشدن کامنت گذاشتم اما دریغ از یه با معرفت !

از حق نگذرم دو سه نفری اومدن نظر دادن

 اما از نوشته هاشون معلوم بود که به کلی فراموش شدم .

شاید من انتظار زیادی دارم ، نمیـــــــــــــــــــــــدونم !

دیگه تو دنیای واقعی هم خبری از وفا و صمیمیت و معرفت نیست !

دیگه واقعا باید گفت گوهرهای نایابی شدن تو این روزگار چه برسه به نت !

انگار تو این دنیای مجازی اصلا نباید همچین انتظاری داشت !

خلاصه کلام اینکه تصمیم گرفتم همه لینک ها رو حذف کنم

و از این پس هرکس که تمایل داشت لینک بشه به لیستم اضافه بشه .

اگه عزیزی از این کارم رنجید و وب منو از لیست لینکهاش حذف کرد ناراحت نمیشم

چه بسا که بعضی ها اینکارو زودتر از اینها انجام دادن !

امیدوارم از این پس دوستان با معرفتی پیدا کنم که واقعا به قصد استفاده از مطالب و دست نوشته های گل یاس به اینجا بیان نه فقط برای رها شدن از اینکه چون کامنتی از جانب من دریافت کردن باید جوابگو باشن تا زیر دین من نباشن و وجدانشون راحت باشه و مهمتر اینکه به تعداد بازدید کننده ها و نظراتشون افزوده بشه !

به امید آن روز که گل معرفت در وجود همه انسان ها جوانه بزند .

با تشکر از شما

 

بر ما ببخشاييد

بر ما ببخشاييد اگر عشق را در زندگي و عاطفه را در عشق نيــــــافتيم
بر ما ببخشاييد اگر عدالت را دست يافتني و انسانيت را در عدالت نيافتيم
بر ما ببخشاييد اگر صداقت را در دوستي و حقيقت را در صداقت نيـافتيم
بر ما ببخشاييد اگر عاشقي را در زمان و عشق را در عاشقي نيــــــافتيم
بر ما ببخشاييد اگر بصيرت را در دانايي و كمال را در بصيرت نيــــافتيم
بر ما ببخشاييد اگر حقيقت را در تاريخ و انسان را در حقيقت نيـــــافتيم
بر ما ببخشاييد اگر جوانه را در خاك و اميد را در جـــــوانه نيـــــــافتيم
بر ما ببخشاييد اگر هستي را لايق بودن و بودن را لايق هستي نيـــافتيم

 


 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 11:22 توسط گل یاس| |

شخصیت  و گوشی تلفن همراه شما

* اگر گوشي تلفن تان مستطيل و سنگين بدون در (يعني( candy bar style phone   و شبيه گوشي هاي بيسيم خانگي است : آدمي ساده زيست، سنت گرا و كم خرج هستيد.

* اگر گوشي موبايل (بويژه صورتي رنگ) كوچولو و خيلي ريزه ميزه و اصطلاحا معروف به pink RAZR phone داريد: خيلي با استايل و دنباله روي مد روز هستيد و از اينكه مورد توجه ديگران قرار بگيريد نگراني نداريد .

شركت انگليسي Tesco Mobile يك مطالعه اي در باره رابطه شخصيت آدمها با نوع زنگ تلفن موبايلشون ( ringtone ) روي يكهزار نفر انجام داده ..

نتيجه:

 *كساني كه بجاي رينگتون، از صداي خودشون استفاده مي كنند آدمهايي خود شيفته ( self-obsessed ) هستند و آدمهايي كه دايما رينگتون عوض مي كنند غيرقابل اعتماد و متزلزل هستند.

* اگر رينگتون شما شبيه صداي زتگ تلفن هاي مكانيكي قديمي است آنقدرها هم آدم بانمك و شوخي كه خودتون فكر مي كنيد نيستيد.

* اگر رينگتون موبايل تون، موزيك متن سريال ها و شوهاي تلويزيوني است ، ديگران نسبت به هوش شما شك مي كنند.

* اگر هميشه بجاي رينگتون از ويبره ( لرزنده ) استفاده مي كنيد از دو حالت خارج نيست: يا آدم خيلي مهم و پركاري هستيد و هيچوقت فرصت جواب دادن به تلفن را نداريد، و يا اينكه براي آدمهاي اطرافتون ارزش قائليد و نميخواهيد آنها از صداي موبايلتون ناراحت شوند. و بهترين همدم براي نشستن در سينما يا اتاق براي تماشاي گروهي فيلم هستيد.

* رينگتون هاي موزيكالي كه موزيك hip-hop يا R&B دارند نشاندهنده اينه كه آدمي با احساس و جوانگرا و امروزي هستيد. در مقابلش: موزيك هاي كلاسيك مثلا بتهوون و موتزارت و اينجور چيزا نشوندهنده سن و سال بالاي شماست و كهنه گرايي را نشون ميده…. موزيك هاي جنگولك بازي و پر سروصدا ، و يا رينگتون هاي استاندارد و معمولي هم زياد طرفدار نداره

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 16:32 توسط گل یاس| |

دوستان خوبم براتون چند تا عکس با مزه گذاشتم

امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید

و گل خنده روی لبهاتون شکوفه کنه

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 4:21 توسط گل یاس| |
طراح قالب پیچك دات نت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

  کد آهنگ گروه دلنوازان  - بهترین آهنگها را از وب پی 30 بخواهید --> webp30.mihanblog.com
ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دريافت کد فال حافظ براي وبلاگ