تبليغاتX
.::عاشــقانه های گـل یاس::.


.::عاشــقانه های گـل یاس::.

.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.

دنگ

دنگ . . .، دنگ . . .

ساعت گيج زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ.

زهر اين فكر كه اين دم گذراست

مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.

لحظه ام پر شده از لذت

يا به زنگار غمي آلوده است.

ليك چون بايد اين دم گذرد،

پس اگر مي گريم

گريه ام بي ثمر است.

و اگر مي خندم

خنده ام بيهوده است.

 

دنگ . . .، دنگ . . .

لحظه ها مي گذرد.

آنچه بگذشت، نمي آيد باز.

قصه اي هست كه هرگز ديگر

نتواند شد آغاز.

مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ

بر لب سرد زمان ماسيده است.

تند بر مي خيزم

تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز

رنگ لذت دارد، آويزم،

آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:

خندة لحظة پنهان شده از چشمانم.

و آنچه بر پيكر اومي ماند:

نقش انگشتانم.

 

دنگ . . .

فرصتي از كف رفت.

قصه اي گشت تمام.

لحظه بايد پي لحظه گذرد

تا كه جان گيرد در فكر دوام،

اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،

وا رهانيده از انديشة من رشتة حال

وز رهي دور و دراز

داده پيوندم با فكر زوال.

 

پرده اي مي گذرد،

پرده اي مي آيد:

مي رود نقش پي نقش دگر،

دنگ مي لغزد بر رنگ.

ساعت گيج زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ:

دنگ . . .، دنگ . . .

دنگ . . .

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 10:5 توسط گل یاس| |

مجله پرتیراژ «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان با شاخص‌های منحصر به فرد خود پرداخته است.

شاخص‌های این تحقیق حول چند مورد بوده است.

محققان نخست پشت سر دیگران وارد جائی شدند تا ببینند این افراد در را پشت سر خود می‌بندند یا نه.

 دومین شاخص این تحقیق خرید از 20 مغازه یک شهر بوده است تا ببینند رفتار فروشندگان با مشتری‌ها چگونه است. سومین شاخص نیز، انداختن عمدی یک پوشه در 20 محله شلوغ شهر بوده تا ببینند چند نفر آن را برداشته یا لگد می‌کنند.

بر اساس این تحقیق که در شماره اخیر «ریدرز دایجست» منتشر شده است؛

به ترتیب شهرهای نیویورک، زوریخ و تورنتو مودب‌ترین شهرهای جهان معرفی شدند.

 بمبئی )هندوستان)، بخارست (پایتخت رومانی) و کوالالامپور (پایتخت مالزی) نیز از جمله بی‌ادب ترین شهرها معرفی شدند. سئول، سنگاپور و مسکو نیز در رتبه‌های بعدی شهرهای بی ادب جهان جای گرفتند.

بنا بر گزارش این نشریه؛ پایتخت‌های کشورهای آلمان، برزیل، کرواسی، نیوزلند، لهستان، مکزیک، سوئد، مجارستان و اسپانیا به ترتیب رتبه های چهارم تا دوازدهم شهر های مودب را به خود اختصاص دادند.

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 10:4 توسط گل یاس| |

بی تو ONLINشبی بازازآنROOM  گذشتم

 

همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم

 

شدم آن  USER دیوانه که بودم

 

وسط صفحه ی  DESKTOP ، ROOM  یاد تو درخشید

 

 DING صد پنجره پیچید

 

شکلکی زرد ، بخندید

 

یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT  بگذشتیم

 

ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم

 

لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم

 

تو و YAHOO  و DING و دنگ

 

همه دل داده به یک TALK  بد آهنگ

 

WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD

 

آریا دست بر آورده به  KEYBOARD

 

تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت

 

من بدنبال معمای کلاهت

 

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن

 

لحظه ای چند بر این ROOM  نظر کن 

 

 CHAT  آیینه ی عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به email ی نگران است

 

باش فردا ، PM  ات با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این Room، log out  کن

 

باز گفتم حذر از chat ندانم

 

ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم

 

روز اول که emailام به تمنای تو پر زد

 

مثل spam، تو Inbox  تو نشستم

 

تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم

 

باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم

 

تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم

 

تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...

 

.....

               

Roomیی از پایه فرو ریخت

 

Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت

 

Hard     بر مهر تو خندید

 

CP  از عشق تو هنگید ....

 

....

 

رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم

 

نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم

 

نکنی دیگر از آن Room  گذر هم

 

بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 12:50 توسط گل یاس| |

شاخ و برگ

 

یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن برگ های ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمين افتادند.

شاخه چندين بار اين کار را دد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند .

 شاخه از کارش بسيار لذت می برد.

برگی سبز و درشت و زيبا به انتهای شاخه محکم چسبيده بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد.

 باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسيد آن را از بيخ جدا می کرد و با خود می برد.

 وقی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد .

بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تما قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمين افتاد.

 باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد.

 شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمين افتاد.

ناگهان صدای برگ جوان را شنيد که می گفت:

 اگر چه به خيالت زندگی ناچيزم در دست تو بود ولی همين خيال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حياتت بودم.

   

کاش کمی عبرت بگیریم و دست از غرور برداریم.

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 12:49 توسط گل یاس| |

نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 15:9 توسط گل یاس| |
روزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد .او از پيدا كردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي ذوق زده شده بود و اين تجربه باعث شد كه بقيه ي روزها هم با چشم هاي باز , سرش را به سمت پايين بگيرد .
او در مدت زندگيش 269 سكه ي يك سنتي 48 سكه ي پنج سنتي 19 سكه ي ده سنتي 16 سكه ي 25 سنتي 2 سكه ي نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده ي يك دلاري پيدا كرد .
يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن اين 13 دلار 26 سنت او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد , درخشش 157 رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد .
او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند نديد .
و پرندگان در حال پرواز , درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر . هرگز جزئي از خاطرات او نشدند.

نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 15:7 توسط گل یاس| |

بنام کسی که جدایی وحسرت را آفرید تا بیازماید

 

آی آدم ها !!

اونهایی که اسم خودتون رو عاشق گذاشتین !

بله با شماها هستم که هیچی از عشق و عاشقی نمی دونید اما با غرور و افتخار خودتون رو عاشق می نامید !

شماها که بویی از عشق نبردید و سنگینی این واژه کوچیک روی شونه هاتونه اما بازم به روی خودتون نمیارید و همچنان به بازی کردن با دل یه انسان ادامه میدید !

بله اینجوری مات و مبهوت نگاه نکن با خود تو هستم !

این داستان رو بخون تا بفهمی عشق واقعی یعنی چی !

اگه دلت لرزید و قطره اشکی روی گونه هات چکید تصمیم بگیر که با دلی بازی نکنی و اگه قبول کردی این واژه رو یدک بکشی مرد و مردونه تا آخرش وایسا و جا نزن !

 

 

اسمش رضا بود پسر خوبی بود مهربون دوست داشتنی.

 بامریم آ شنا شده بود ، سه سال بود فقط باهاش حرف میزد و دست توی دستش بیرون میرفت یه روز با هم رفتن بیرون نشست رو صندلیای رستورانی که توی ساحل بود رضا پشت به دریا بود و مریم رو به دریا ، چشمای رضا داشت صورت خوشگل مریمو نگاه میکرد ولی مریم داشت دریا رو نگاه میکرد.

وقتی گارسون اومد گفت چی میخواین رضا گفت بستنی ولی مریم گفت من قهوه میخورم ....

مریم جدی بود...صورتش گرمیه همیشه رو نداشت لبخند رولباش نبود....سردبود..

یه دفعه مریم توی چشمای رضا نگاه کردو گفت دوستم داری؟؟.....

رضا خندید گفت بعداز این همه مدت حالا میپرسی که دوستم داری؟؟؟؟

گفت دوستم داری یانه؟؟؟...خنده از صورت رضا یه دفعه ناپدید شد...گفت نه من دوستت ندارم...

مریم کمی ارومتر شد صورتش کم کم داشت مثل همیشه میشد لبخند نمی زد ولی معلوم بود خیلی از

این حرف رضایت داره...

صدای رضا داشت می لرزید ...گفت دوست داشتی اینو بشنوی؟؟؟....

مریم همینطوری مات مونده بود..رضا گفت دیوونه من به جز تو که کسی رو ندارم فقط تورو دارم من

دوست داشتنو با تو فهمیدم حالا ازم می پرسی دوستت دارم یا نه؟؟؟؟...

مریم خندید از ته دلش خندید تا حالا اینطوری خوشحال نشده بود..

رضا وقتی خوشحالی مریمو دید اونم خندید طوری می خندیدن که همه فهمیدن و نگاهشون میکردن مریم گفت رضا دوست داشتم می گفتی دوستم نداری ولی اگه اینو از ته دلت می گفتی می مردم...

رضا گفت دیوونه پس چرامیپرسی؟..توکه میدونی بی تو میمیرم...

مریم پاشد و رفت طرف دریا رضا هم دنبالش رفت...

مریم داشت دریا رو نگاه میکرد شب بود تاریکه تاریک رضا گفت چرا اینقدر دریا رو نگاه می کنی؟؟؟..

مریم باخنده گفت پس می خواستی تورو نگاه کنم دریا به این خوشگلی ولش کنم تو رو نگاه کنم؟؟؟..

رضا با خنده گفت آره از من خوشگلترشو سراغ داری؟؟خجالت نکش اگه داری بگو..

مریم خنده شو قطع کرد و گفت می ترسم توی چشمات نگاه کنم میترسم توی چشات گم بشم ...

اگه بهشون نگاه کنم نمی تونم باهات رو راست نباشم...رضا گفت مگه تاحالا نبودی؟؟؟؟...

مریم گفت چرا ولی یه حرفی توی دلمه که می ترسم بهت بگم..

رضا باخنده گفت نترس بگو اخرش اینه که تنهات میذارمو میرم ...

مریم گفت ما نمی تونیم باهم ازدواج کنیم....رضا گفت چرا؟؟؟

نکنه مشکلی هست؟؟ مریم ساکت بود رضا داد زد گفت حرف بزن...

مریم: من من HIV دارم....

رضا خندید گفت اینم یه خول بازیه جدیده؟؟؟

از مریم صدایی نشنید..رفت جلو ...مریم مستقیم داشت دریا رو نگاه میکرد و اشکاش از چشماش

 رو زمین میریخت ، صورت سفیدش خیس خیس بود...

 رضارفت جلو مریمو بغل کرد مریم سرشو روشونه ی رضا گذاشت ...

رضا هنوز باور نکرده بود...رضا میترسید دوباره بپرسه که حرف مریم حقیقت داره یا نه؟؟..

وقتی دید مریم آروم نمیشه و همینطور گریه میکنه حقیقتو فهمید اما غیر ممکن بوداینهمه خوشبختی

توی یه لحظه با یه کلمه نابود بشه نه باورش سخته....

تموم اون روزا ، تموم زیربارون بیرون رفتنا ، تموم لحظه ها......

 رضا رفت عقب مریم داشت رضا رو نگاه میکرد می ترسید از اینکه تنهاش بذاره  اگر هم می موند

 

مریم نمی تونست پرپرشدن رضارو ببینه....رضا داشت گریه میکرد تا حالا اشکای رضارو ندیده بود...

رضا داشت لبخند میزد ولی نمی تونست جلوی اشکاشو بگیره...

رضا افتاده بود زمینو از حال رفته بود وقتی بیدار شد دید مریم نگران بالای سرش نشسته و چند تا

آدمم دارن به صورتش آب میزنن رضا با زور بلند شد مریم چیزی نمی گفت آدمای دورو برش میگفتن ببریمش بیمارستان ولی رضا گفت نه حالم خوبه...رو به مریم کرد و گفت اگه موندم فردا بهت زنگ میزنم تا ببینمت ...

مریم چیزی نگفت این بار خداحافظی نکردن رضا کشون کشون داشت میرفت ....

رضا برگشت رو به مریم کرد دید داره گریه میکنه گفت گریه نکن رضا بمیره اگه بخواد تو رو تنها

بذاره...

مریم بازم داشت گریه میکرد به رضا گفت حالا میفهمم چرا همیشه به دریا پشت میکردی..

دل تو از دریا بزرگتره  تو به دریا نیازی نداری ولی من همیشه با حسرت دریا رو نگاه میکنم چون ارزو دارم یه روز ذره ای از دریا بشم...

رضا تو تموم عشق دنیا رو یه جا بهم دادی می تونم ازت یه چیزی بخوام؟؟؟...

رضا با سرش اشاره کرد و گفت بگو عزیزم...مریم گفت برو و دیگه سراغ من نیا....

بعد ازچند لحظه به چشمای پر اشک هم نگاه کردنو ازهم جدا شدن...

فردای اون روزهم اتاقیه مریم به رضا زنگ زد گوشی از دست رضا افتاد زمین به رضا خبر داد که

مریم خودکشی کرده قرص اعصاب خورده بود تا به بیمارستان برسه تموم کرده بود...

رضا گریه نکرد...

مریم ازدوستش خواهش کرده بود که رضا اونو خاکش کنه دوست مریم بعد از ظهر اومد در خونه ی رضا تا حرفی رو که مریم بهش گفته بودو به رضا بگه در زد و دید کسی جواب نمیده در باز بود رفت توی خونه هیچکس نبود ..

رفت توی حیاط پشتی که رو به ساحل بود هیچکس نبود یه میزو دو تا صندلی سفید توی حیاط بود روی

میز عکس مریم بود با لبای خندون ....

رضا رفته بود دوست مریم ناراحت بود از نامردیه رضا عصبانی بود....

غافل از اینکه جسم بی روح رضا توی ساحل آروم گرفته بود...

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 15:42 توسط گل یاس| |

یه فاتحه واسه سهراب بخونین !!
خدابیامرزه همه رفتگانتونو


هر کجا هستم،
باشم به درک!
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا،
عشق، زمين،
مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي
چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما...
کار را بايد جست.
کار بايد خود پول.
کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ...
با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر!
سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟

نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 12:49 توسط گل یاس| |

ذ-ذ

 

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!
 
به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!
 
به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!
 
به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!
 
به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!
 
به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!
 
به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!
 
به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)
 
به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!
 
به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!
 
به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
 
به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
 
الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)
 
به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!
 
:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!
 
به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 13:41 توسط گل یاس| |

چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

 

انگليسی: زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد، آنهم چيزی است که نمی‌داند.

 

هلندی: وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.

 

استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

 

 فرانسوی: آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

 

 فرانسوی: انتخاب زن و هندوانه مشکل است.

 

 فرانسوی: بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.

 

آلمانی: کاری را که شيطان از عهده بر نيايد، زن انجام می‌دهد.

 

آلمانی: وقتی زنی می‌ميرد يک فتنه از دنيا کم می‌شود.

 

آلمانی: کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.

 

آلمانی: آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.

 

آلمانی: گريه زن، دزدانه خنديدن است .

 

يونانی: شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

 

يونانی: برای مرد  مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

 

گرجی‌ها: اسلحه زن اشک اوست.

 

ايتاليايی: اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

 

ايتاليايی: زناشويی را ستايش کن، اما زن نگير.

 

ايتاليايی: زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن. 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 13:37 توسط گل یاس| |
طراح قالب پیچك دات نت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

  کد آهنگ گروه دلنوازان  - بهترین آهنگها را از وب پی 30 بخواهید --> webp30.mihanblog.com
ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دريافت کد فال حافظ براي وبلاگ