تبليغاتX
.::عاشــقانه های گـل یاس::.


.::عاشــقانه های گـل یاس::.

.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.

دارم می رم

رو سنگ قبرم ننویس

اسمم چی بود یا کی بودم

قاصدکا خبر ندن

عاشق تو یکی بودم

به پونه ها بگو واسم

گریه و زاری نکنن

ماهی های تو تنگ فقط

دریا رو نقاشی کنن

رنگ مشکی غمو

رو دوش ابرا نبینم

چیه همش هی می بارن

الهی که من بمیرم

آخه مگه کجا می رم؟

همین ورا به یه سفر

خورشید خانوم خوب می دونه

قبلا بهش دادم خبر

دسته گل رو قبرمو

به گلدونش پس بدید

به خاطر منم شده

به زندگیش نفس بدید

می خوام که کوله بارمو

رو شونه عشق بزارم

دارم می رم ولی بدون

 به جون تو دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 16:7 توسط گل یاس| |

در دلم آرزوی آمدنت می میرد .....

و میان من و تو ...............فاصله جا میگیرد ..........

من در این دشت جنون تنهایم .........................

من از این فاصله ها ......................بیزارم

و دراین گستره فاصله ها ........................می میرم

من ...................میان شب و روز

در تن........................ خشک زمین

من........ میان صحرا

و میان.................................. جنگل

همه جا........................ یکه و تنها

خسته از..................................... جور زمان

با تنی خورده به جان ........................زخمی چند

میزنم بانگ که..... وای

هستی ام............. رفته بباد

ضجه ام را............. که شنید ؟

جای دل ، ...........تنگ تر............. از مشت منست

قصه آمدنت ................باد هواست

با تو بودن دگرم....................... چون رویاست

نفسم می گیرد ......

می گشایم............. نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را........... به هوا بسپارم

**یگانه عشقم بی تو من میمیرم **

نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 10:33 توسط گل یاس| |

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 14:42 توسط گل یاس|

رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ...

هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست

به یک فرشته گفتم:

برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!

فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!!

به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟!

 فرشته گفت: نه نشد !!

 به فرشته گفتم:چرا؟!

فرشته مهربون گفت:

دو فرشته هیچ وقت همدیگرو نمی بوسن

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم :

 تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است

« همچنان دوستت دارم »

می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد

 اما نمی دانم چرا

شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای

شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم

 یادم می آید که می گفتی ساده باش

حال ساده می گویم :

« دوستت دارم »

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 13:40 توسط گل یاس| |

طفلکی ماه و خورشید.... 

 

ماه چقدر مهربونه چقدر صبوره و چقدر تنهاست....

بیچاره خورشید 

 داره تو آتیش عشق می سوزه و می سازه....

و از این آتیش همه رو گرمو روشن میکنه....  

 

ماه شبامونو زیبا میکنه

 

 این دو تا چه زیبا عشق میورزن ....

اونا از بدو به وجود اومدن دنیا هستن....  

 

خیلی صبر دارن....

و تا روز قیامت هم به هم نمیرسن و....  

 

اونوقت هم با متلاشی شدن یکی میشن....

چقدر صبورن....  

 

چقدر...

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 9:35 توسط گل یاس| |

گریه هایم بی صداست

عشق من بی انتهاست

رد پای اشک هایم را بگیر

تا بدانی خانه عشق کجاست

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 10:51 توسط گل یاس| |

چون دستم بوی گل میداد

مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند

اما کسی فکر نکرد

که شاید من گلی کاشته باشم .........

 

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 17:34 توسط گل یاس| |

خدای آسمون ها و زمین روزی که

خواست موجوداتش رو به دنیا بفرسته

سر گذشت هر کسی رو روی پیشونیش نوشت

و براش گفت تو دنیا چی در انتظارشه

اونوقت دنیارو نشونش داد

و گفت اونجا دنیاست.

حالا هر کی دلش میخواد به دنیا بره

دست هاشو ببره بالا

اونهایی که دست بلند کردن الان توی دنیان

یا به دنیا اومدنو اونطوری که تو سرنوشتشون اومده بود

از دنیا رفتن

و باقی هنوز نوبت به دنیا اومدنشون نرسیده

یا رسیده و تو راهن.

...... اما این آخرش نیست .

لابد تو سرنوشت تو چیزی بوده

که تو بخاطرش داوطلب دنیا اومدی.

امید داشته باش و صبر کن.

نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 14:55 توسط گل یاس| |

عشق من

تو را از بین صدها گل جدا کردم

تو قلبم جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه پایان تنهایی

تو تنها اسمی هستی که صدا کردم

عشق من ، عشق من

بگو از پاکی چشمت ، منو لبریز خواستن کن

با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش کن تو دستام رو

که خیلی وقته یخ کرده

عشقم خیلی خیلی دوست دارم

نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:5 توسط گل یاس| |

با سلام خدمت دوستان گل خودم .

امیدوارم همگی سلامت و شاد باشید .

پیشاپیش میلاد یگانه منجی عالم  را به همه مسلمانان و عاشقان دلباخته اش تبریک و تهنیت می گویم .

امیدوارم که این عید بزرگ و خجسته به همه دوستان گلم خوش بگذره .

یه تبریک ویژه و مخصوص هم برای عشقم و خانواده مهربونش .

*عشقم عیدت مبارک*

از خدا می خوام به حق مولود این روز بزرگ و عزیز به تو و خانواده ات سلامتی همراه با دل شاد عطا کنه .

امیدوارم همیشه کنار هم شاد و خوش باشید و همیشه در پناه حق و زیر سایه ائمه اطهار خوش بخت و عاقبت به خیر باشی.

امروز هم برای تبریک اومدم هم برای توضیحاتی در مورد وبلاگم .

چند روزی هست که بعضی از دوستان گل انتقاداتی کردن و من سعی کردم برای هر عزیزی جداگانه توضیح بدم اما امروز میخوام یه توضیح کامل به همه عزیزان و بازدید کنندگان محترم بدم .

قبل از هر صبحتی از همه عزیزانی که منو با نظرات زیباشون خوشحال می کنن یه دنیا ممنونم و از همه دوستانی که با نظرات و انتقادات سازنده و مفیدشون سعی در هر چه بهتر شدن وب من دارند سپاسگزارم .

چند روزی هست که برخی از دوستان از عکسهای وبم و مطالب مذهبی ایراداتی گرفتند .

دوستان عزیز وب من عاشقانه است و تقدیم به یگانه عشقم .

این وب و همه مطالبش حاکی از احساسات من نسبت به عشقم و دنیای پیرامونم هست .

سعی می کنم همیشه برای عشقم و خطاب به عزیز دلم بنویسم .

گاهی هم دردودل های خودمو می نویسم  گاهی هم از عشقم به خدا و ائمه .

این وب شامل مطالب و عکسهای عاشقانه و به نوعی عارفانه است .

هم شامل عشقم به یک انسان که قلبم به قلبش گره خورده هم عشقم به معبود که وجودم از اوست .

برخی از دوستان خواسته بودند که مطالب مذهبی رو مثل پست « بازم جمعه ...... »  به یه وب مذهبی انتقال بدم .

در جواب این عزیزان میگم که این کارو انجام نمیدم چون دلم میخواد همه عاشقانه های من یکجا گرد هم جمع بشن .

در جواب دوستانی که از عکسهای عاشقانه ایراد گرفته بودند و گفته بودند که خدا فرموده که عکس نامحرم رو نبینند و با وجود این عکسها نمیتونن به وبم سر بزنند میگم که عشق یعنی وصل دو قلب ، قلب یک زن و یک مرد .

میگم که بازدید کننده های وب من هم خانوم هستن هم آقا و اگه من بخوام با توجه به مسئله محرم و نامحرم بودن عکس انتخاب کنم در واقع اصلا نمی تونم عکسی بذارم چون تو همه عکسهای عاشقانه همیشه  یک زن و یک مرد حضور دارند .

شاید به عقیده برخی از دوستان خوبم این عکسها ارزش وب منو کم کرده باشن ولی به نظر شما من توی وب خودم حقی ندارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من از همه میخوام که با انتقادات و پیشنهاداتشون منو راهنمایی کنن ولی دیگه قرار نیست که احساس و سلیقه و علایق من زیر پا له بشه و نادیده گرفته بشه .

این وب همه عشقه منه و با نوشتنش به آرامش میرسم پس باید بیشتر از اینکه باب میل دیگران باشه مورد پسند خودم باشه .

این بی انصافیه که من به خواست عده ای قالب تیره و عاشقانه نذارم .

بی انصافیه که با توجه به نظر برخی از عکسهای عاشقانه استفاده نکنم .

بی انصافیه که به خاطر نظر بعضی از دوستان مطالب عارفانه و مذهبی ننویسم .

خوب منم اینجا حقی دارم و نظر منم مهمه دیگه .

من عاشق این قالب و رنگ تیره اش هستم و  همیشه سعی می کنم از آرشیو عکسهام عکسهای متناسب با مطالب و اشعارو انتخاب کنم و دلم میخواد که دردودل هامو با خدا اینجا بنویسم .

از همه عزیزانی که منو راهنمایی کردن ممنونم و دست همه شما خوبان رو میبوسم و شرمنده که نمیتونم درخواستهای شمارو اعمال کنم .

امیدوارم عزیزانی که من و وبم رو لایق میدونن توجیه شده باشن و اگه به من حق میدن بازم با حضورشون خوشحالم کنن.

همه دوستان خوبمو به خدای مهربون میسپارم و امیدوارم کنار خانواده ایام خوب و خوشی رو سپری کنید .

یادتون نره توی دعاهای خیرتون منو هم شریک کنید.

من که همیشه برای دوستان وبلاگیم دعا می کنم به خصوص برای عزیزانی که میدونم بیمار هستن یا مشکلی دارن .

*عاشقان عیدتان مبارک *

التماس دعا.

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:3 توسط گل یاس| |

بازم جمعه .....

چه روز عجیبیه ، همه جمعه ها یه جور غریبن و با دلتنگی همراهن

امروز بعد از مدتها انتخاب شدم

انتخاب شدم برای اینکه وقتی خیلی از آدمها توی خواب ناز هستن

 برم و برای فرجش دعا کنم

انتخاب شدم تا توی خوت دل گریه کنم و برای سلامتی و فرج آقامون دعا کنم

از 5 صبح با کلی ذوق بیدار شدم و آماده رفتن شدم

امامزاده اسماعیل علیه السلام

برادر امام رضا علیه السلام

این زیارت همیشه به من آرامش میده

نمیشه از این امامزاده معصوم چیزی بخوام و حاجت روا نشم

نذر کرده بودم برای سلامتی عشقم

از امامزاده اسماعیل شفا و سلامتیشو خواسته بودم

امروز روزه گرفتم و بعد از نماز راهی زیارت شدم

وای که اینجا چقدر به آدم آرامش میده

نورای سبز خوشگلش ، بوی گلاب که همیشه به مشام میرسه

صدای جیک جیک گنجشک ها و صدای یا کریم ها

صدای زیبای مداحی که همیشه مارو به فیض میرسونه

نذر کرده بودم کنار ضریح براش زیارت عاشورا بخونم

بعد از دعای قشنگ ندبه که کنار ضریح خوندم

 و کلی اشک ریختم تا سبک شدم

شروع کردم به خوندن زیارت عاشورا

چه زیارت زیبا و دلنشینی

هر وقت میخونمش برام تازگی داره و حال عجیبی به من میده

تا ساعت 11 داشتم زیارت عاشورا میخوندم

یه کوچولوی شیطون هم مدام می اومد پیشم که کتاب دعارو از دستم بگیره

وقتی بغلش کردم و بوسیدمش خیلی آروم شدم

به قول دوستم که همیشه جمعه ها همراهیم می کنه

خدا توسط این فرشته کوچولو بهت گفت که حاجت روا شدی

و نذر و نیازت مقبول افتاده

امیدوارم اینطور باشه و اون فرشته کوچولو پیام الهی بوده باشه

امروز حال غریبی دارم دلم خیلی گرفته

دیشب تا حالا از عشقم خبری ندارم و هر چی سعی می کنم بی فایده است

امیدوارم از من ناراحت و دلگیر نباشه

میدونم که خیلی وقتها با نگرانی هام باعث اذیت و ناراحتیش میشم

خداکنه منو به بزرگیش ببخشه و ازم دلگیر نباشه

امیدوارم هر جا هست سلامت و شاد باشه

امروز خیلی برای سلامتی و عاقبت به خیریت دعا کردم عشقم

تورو بیمه صاحب الزمان کردم و به خدای مهربون سپردمت

میدونم که همیشه و همه جا محافظته و تنهات نمیذاره

بازم غروب دلگیر جمعه رسید و از مولامون خبری نشد

شاید این جمعه بیاید .............

شاید ............

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 15:45 توسط گل یاس| |

می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد
می توان از شهر شب بو ها گذشت عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره ، مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلبهای بی فروغ لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:43 توسط گل یاس| |

 

تو مرا می فهمی

من تورا می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی 

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 10:26 توسط گل یاس| |

من تو رو دوست دارم اندازه دنیا

نمیتونم که بمونم بی تو اینجا

شبا وقتی میمونم خسته و تنها

تا بیای میشمرم ثانیه ها را

تو همونی . سهم من از عاشقی و آشنایی

اگه دوری اگه نزدیک . با دل من همصدایی

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه

شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی

من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه

شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی

تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه

شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی

من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه

شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی

تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی.گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد1387ساعت 10:0 توسط گل یاس| |

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت

در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم

تاتمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر ماندن

 

همه صبر و قرارم رفت

 

بهارم رفت

 

عشقم مرد

 

یارم رفت

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17:28 توسط گل یاس| |

با من مهربان باش آن لحظه که از تو دورم

یادت دلم را فرو می ریزد

دستهایم سرد سرد است و من

در پی روزهای بی تو ...

فردا چه کنم ، خاطرات را گم کرده ام

دوستم داشته باش که شاید دگر فردایی نباشد

که لبخند عمیق دردها را بر من بگشایی

بیقرار آن لحظه ام که دگر با تو بودن را

و لحظه ای پرواز را در کنار تو نباشم

قلبم از احساس لبریز

تو احساسم را بر انگیز

به نگاه تو سوگند که در میان نگاه ها

غریب و وا مانده ام

مرا دریاب پیش از آنکه تو را دریابم

دیریست که از عشق نگفتم سخنی

از بس که جفا دیده ام دل شکنی

امروز بگویمت پس از سالی چند

ای دشمن دل

همیشه در جان منی

در پرستش نگاهت رویایی باورمان شد

 که تو شدی معشوق  و من ...

به نگاه تو لبخند میزنم

 که از مهری دل انگیز و جامی پر از سودای خیال

و من بی گمان به تو وفادارم

به تو که در باورم نمی گنجی

ای که همه خوبی از تو و تو تنها تکیه گاهم

 بی تو من غرق آهم

پس شوق زندگی را در من برانگیز

 

با تو بودن را دوست دارم

 

دوستت دارم برای همیشه

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17:13 توسط گل یاس| |

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را

از اوراق سپید آموخته ام.

آیا سکوت

روشن ترین واژه ها نیست؟

همیشه در خلوت

مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم.

شبی – شاید امشب-

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نامِ خونسردِ معشوقه ام را

بر حواس پنجگانه ام

خال خواهم کوفت.

و هم زمان

پایین آخرین برگ خاطراتم

خواهم نوشت:

پایان

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 15:30 توسط گل یاس| |

مرا صد بار از خود برانی

 

دوستت دارم

 

به زندان خیانت هم کشانی

 

دوستت دارم

 

چه سود از مهر ورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

 

دوستت دارم

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:23 توسط گل یاس| |

 

چرا غم ها نمی دانند

که من غمگین ترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش

که من تنها ترین تنهای این شهرم

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:0 توسط گل یاس| |

 

ای مسافر غریبه

چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی

ای که  بی تو تک و تنهام

توی این غربت سنگی

می دونم بر نمیگردی

شدی همرنگ دو رنگی

همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من

یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی

اون نگاه آشناتو

واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم

با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا

ای غریبه بی وفایی

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشقها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده بجا می ماند

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 10:50 توسط گل یاس| |

میدانم ...

 

میدانم  بعد از هر خنده من

گریه طولانی است

من پس از هر خنده خود میترسم

که دگر اشک ندارم که رها سازم

و در نوبت خنده دیگر باشم !

 

نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 17:45 توسط گل یاس| |

 

تو غبار بی کسی ها

گم شدم پیدا نمی شم

به زمین می خورم اما

تو نباشی پا نمی شم

خوابو از چشام گرفته ، غم سنگین جدایی

میشمرم ستاره هارو تا خودت یه روز بیایی

من دارم از پا می افتم ، حس رفتن تو پاهام نیست

جاده هارو مه گرفته ، دیگه برقی تو چشام نیست

 

انگار تا همیشه باید

در پی چشمهای تو

ستاره های جاده را سوا کنم

و چه طولانی است

این شبهای بی ستاره و جاده

 

 

عشق آن نیست که پیدا باشد

آن است که در دل هویدا باشد

نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 17:30 توسط گل یاس| |

 

غروب شد و دوباره باز هوای تو زد به سرم

 

من موندم و خیال تو با این دل در به درم

 

 

بامن از عشق بگو

تا مرز جنون همسفرم کردی

با هرم نگات خاکسترم کردی

با من از عشق بگو

ای آشفته مو آشفته ام کردی

بی رنگیمو دیدی باورم کردی

آرزوی من داشتن تو بود آرزوم

مست عشقم نشکنی به غم این سبو

راز سبز جنگل تو چشمای توست

رنگ سرخ مهتاب رو لب های توست

خونه چشام پرتوی نگام مال تو

پاکی و صفام شوق خنده هام مال تو

لحظه ای تو چشمای تو گم شدن مال من

حس خوندنم گرمی صدام مال تو ....

 

 

نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 11:49 توسط گل یاس| |

 

 

اگر باد بودم می وزیدم

اگر ابر بودم می باریدم

اگر مهر بودم می تابیدم

اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم...

 

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم

اگر مهر بودی در پرتو اشکت می نشستم

 

اگر مهر بودی در پرتوات خود را گرم میکردم

اگر باد بودی خود را همچون برگ خزان به دستت می سپاردم

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم

تا بدانی دوستت دارم...

اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم

از تو خورشید با شکوهی می ساختم

تو را نسیم ملایمی می کردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم

تا بدانی فقط تورا دوست دارم

 

نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 16:45 توسط گل یاس| |

دنیا را بد ساختند

کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند

و این رنج است

زندگی یعنی این.

 

 

نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 10:0 توسط گل یاس| |

 

هفت شهر عشق عبارتند از

 

*.:.شهر اول : نگاه و دلربايي .:.*

 

*.:.شهر دوم : ديدار و آشنايي .:.*

 

*.:.شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .:.*

 

*.:. شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي .:.*

 

*.:.شهر پنجم : بي وفايي .:.*

 

*.:.شهر ششم : دوري و بي اعتنايي .:.*

 

*.:.شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي.:.*

 

نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 16:33 توسط گل یاس| |

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم!با من ازدواج میکنی؟!


اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای؛خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی!
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی!
پس برو و بی خیال باش،عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سپید و نازکش دوید خون درد!



آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد!
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!



او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دلش خودش

 دانه های اشک کاشت!

 

نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 12:18 توسط گل یاس| |

دوستان مهربونم سلام .

امیدوارم همگی سلامت و شاد باشید.

دست همه شما دوستان خوبم رو می بوسم و از همگی یه دنیا ممنون و سپاسگزارم .

ممنون که من و عشقمو قابل دونستید و برامون دعا کردید.

ممنون که شما هم سفارش عشق منو به خدا کردید.

ممنون که با دلهای پاک و دریایی تون عشقمو توی مناجات و راز و نیازتون با معبود شریک کردید

خدای مهربون معجزه کرد و شب عید مبعث به من و عشقم عیدی داد.

یه عیدی بزرگ و بی نظیر که تا ابد مثل اون تکرار نمیشه .

خدای بزرگ شب عید مبعث دل من و بقیه رو که ساعتها دعا و گریه کرده بودند و برای شفای عشقم نذر کرده بودن شاد کرد و به همه عیدی داد.

***عیدی ما سلامتی عشقم بود***

یه بار دیگه یه معجزه اتفاق افتاد .

عشق من به خواست خدا تا صبح دووم آورد .

هرچند که خیلی درد کشید و باسه یه لحظه قلبش ایستاد و منم هزار بار با اون مردم و زنده شدم ولی با تلاش پزشکان و مهمتر به خواست خدا با شوک برگشت .

اون شب بدون عمل جراحی سپری شد تا وقتی به هوش اومد برای عمل به آلمان انتقالش بدن.

ولی روز بعد توسط یه آمپول خون لخته شده توی رگهای قلبش باز شد و عشق من برای همیشه از این درد راحت شد.

درست شب عید بزرگ مبعث لحظه مقدس اذان خودش خبر سلامتیشو به من داد.

باورتون نمیشه ولی از شدت خوشحالی زبونم بند اومده بود و اشک شوق توی چشمام جمع شده بود .

اون لحظه فقط شکر خدای مهربونو به جا آوردم .

از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنم و چی بگم .

دلم میخواست کنارش بودم و غرق بوسه اش میکردم.

دلم میخواست با هم دیگه نماز شکر بخونیم و تا ابد ممنون خدا باشیم.

ولی بازم این فاصله ها ...............

البته اون لحظه دیگه فاصله معنا نداشت .

فقط عشق بود و اشک و شوق

خدارو هزاران هزار بار شاکرم و تا ابد سپاسگزارم و قراره هرسال با عشقم عید مبعث که شد به خاطر این عیدی جاویدان و با ارزش یه مولودی و جشن بزرگ بگیریم.

دوستان خوبم ممنون که به یاد ما بودید و برامون دعا کردید.

شرمنده روی ماه همه شما خوبان هستم که نگرانتون کردم و معذرت میخوام که زودتر نتونستم خبر سلامتی عشقمو بدم که همه خوشحال بشن و از نگرانی در بیان.

آخه همون روز عید مبعث غروب که شد قلب خودم درد گرفت و کارم به بیمارستان کشید.

تا نصفه شب تو اورژانس بیمارستان بودم و تحت نظر و انجام نوار قلب.

از بس شب قبلش گریه کرده بودم و غصه خورده بودم دچار حمله و درد عصبی شدم.

البته من از خدا خواستم همه دردهای عشقمو بگیره و بده به من و احساس کردم که خدا با من معامله کرد و چند روزی منو با درد اون آشنا کرد.

البته اون شب خوب نشدم و دردم بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه فردا ظهرش یعنی پنجشنبه نزدیک بود که کارم به سی سی یو بکشه که با چندتا آمپول خیلی قوی آروم شدم و اگه این آمپول ها اثر نمیکرد کمتر از 2 ساعت باید بستری میشدم .

اون شب عشقم تا صبح بیدار بود و نگران من .

اول نمیخواستم بهش بگم که بیمارستانم چون میدونستم که عذاب میکشه ولی گفتم، چون میترسیدم دیگه نفسی نیاد و تپشی در کار نباشه و اون بی خبر بمونه .

اگه از خودم میشنید خیلی بهتر بود .

شاید باور نکنید ولی یه لحظه قلبم ایستاد و احساس کردم دیگه همه چیز تموم شده.

ولی بازم خواست خدا بود ، هرچند نامنظم ولی بازم تپید.

نمیتونستم حرف بزنم چون به زحمت نفس می کشیدم و فقط میتونستم از دست راستم استفاده کنم .

آخه دست چپم از شدت درد حرکت نمیکرد و بی حال روی تخت بودم .

اون شب انقد توی بیمارستان خون دیدم که حالم مدام بدتر میشد.

امیدوارم هرگز گذر هیچکس به بیمارستان نیفته آدم اونجا دردهای خودشو فراموش میکنه و برای دیگران ناراحت میشه و دعا میکنه .

من خودم امدادگر هستم و یه بار هم رتبه اول کشور رو توی مسابقات امداد و نجات کسب کردم ولی راستش از دیدن این صحنه ها وحشت دارم و چون فوق العاده آدم احساسی هستم اشکهام قدرت هر کاری رو از من سلب می کنن.

اون شب تونستم با اس ام اس به عشقم بگم که خوبم و بستریم نمیکنن .

بنده خدا اصلا حال خوبی نداشت و خیلی نگران بود و نذر کرده بود که وقتی خوب شدم 3 روز مخارج یه پرورشگاه رو تقبل کنه .

از همین جا یه دنیا ممنونم ازش و دستای مهربونشو میبوسم و شرمنده ام که نگرانش کردم و باعث اذیتش شدم .

***منو ببخش عشق پاکم ***

تقریبا یک هفته با این درد گذشت و خدارو صد هزار مرتبه شکر بهتر شدم و همه این دردها فشار عصبی بود .

خدارو شکر حال عشقم خوبه و وقتی اون خوب باشه منم به عشقش خوبم.

البته امروز یه خبر خیلی خیلی بد رسید اونم اینکه پدربزرگ عشقم فوت کردن و توی این روز عزیز به دیدار یار شتافتن .

الان که دارم براتون مینویسم چشمام بارونیه آخه ایشونو مثل پدربزرگ خودم دوست داشتم با اینکه ندیده بودمشون و فقط چند روز پیش چند کلمه باهاشون صحبت کرده بودم .

من هر دو پدر بزرگمو از دست دادم و وقتی با ایشون صحبت کردم خیلی خوشحال شدم .

امروز که خبر فوت پدربزرگمو شنیدم شکستم،غرق گریه شدم و از این ناراحت شدم که حتی لیاقت نداشتم برای یک بار روی ماهشونو ببینم .

برای سومین بار من پدربزرگمو از دست دادم و خیلی ناراحتم .

فقط از خدا براشون طلب مغفرت و آمرزش دارم و مطمئنم که امشب با اباالفضل عباس محشور میشن و امام حسین علیه السلام شفاعت این پدر مهربونو می کنن و شب اول قبر راحتی خواهند داشت.

به عشقم و خانواده اش و به خصوص به مادر مهربونش از صمیم قلبم تسلیت میگم و امیدوارم که غم آخرشون باشه و دیگه از این روزهای تلخ براشون تکرار نشه و سایه عزیزان و بزرگان دیگه همیشه براشون جاویدان و ابدی باشه و از خدای مهربون میخوام به همه عزاداران به خصوص به عشقم و مادرش صبر بده تا بتونن این مصیبت رو تحمل کنن .

از عشقم میخوام که من و خانواده ام رو هم توی این غم و مصیبت شریک بدونه .

امیدوارم خدا همه اسیران خاک رو ببخشه و بیامرزه و این عزیز تازه گذشته رو مورد لطف و عنایت خاص قرار بده و امشب با شفاعت اباعبدالله حسین و اباالفضل العباس پدربزرگ مهربون و عزیزمون در آرامش ابدی به لقای الله بپیونده.

امشب در سوگ پدربزرگ عزیزم اشک میریزم

و در شام غریبانش شمع روشن میکنم  

تا همیشه چراغ منزل ابدیش روشن باشه .

 

برای شادی همه اسیران خاک و این عزیز تازه گذشته

 صلوات بفرستید و همه با هم فاتحه بخوانیم.

روحش شاد

 

افسوس که روح در بدن نیست مرا

یک بلبل مست در چمن نیست مرا

یاران و برادران مرا یاد کنید

رفتم سفری که آمدن نیست مرا

 

« انا لله و انا الیه راجعون »

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 22:21 توسط گل یاس| |

سلام دوستان

این وقت شب اومدم بگم که از همه شما التماس دعا دارم

تورو خدا با دلهای پاکتون برای عشقم دعا کنید

عشقم از اول شب روی تخت بیمارستانه

توی سی سی یو بستری شده و هیچ کاری از دست من بر نمیاد

تورو خدا برای عشقم خیلی دعا کنید

انگار قراره امشب اورژانسی عملش کنن

خدایا چرا این فاصله ها تموم نمیشه ؟

چرا من نمیتونم کنارش باشم ؟

بازم تو بدترین شرایط مجبورم تنهاش بذارم

امشب اشکهام حتی قدرت نوشتن رو از من سلب کردن

خدایا تورو به بزرگی و عظمتت و به این ماه عزیز قسم میدم

خودت کمکش کن که امشب رو به صبح برسونه

رگهای قلبش مسدود شده و هنوز پزشکها تصیمی نگرفتن

خدایا اون مثل خودت تنهاس

کمک کن که قلب پاک و مهربونش باز بتپه

خدایا به دل من رحم کن

اگه بخوای اونو از من بگیری....

دیگه نمیخوام تو این دنیا بمونم

خدایا اون بنده خوبته تو که بنده های خوبتو تنها نمیذاری

خدایا کمکش کن از این امتحان سربلند بیرون بیاد

امشب منم دارم با اون درد میکشم

قلبم داره میسوزه کاش میتونستم کمکش کنم

ای کاش من جای اون این همه عذاب میکشیدم

خدایا همه دردهاشو بگیر و بده به من

من حاضرم به جاش درد بکشم ولی عشقم راحت باشه

هیچ کس نمیدونه من امشب چه حالی دارم

هیچ کس نمیدونه که چقدر اشک ریختم و به خدا التماس کردم

هیچ کس حال منو نمی فهمه

خدایا امشب با دل شکسته به در خونت اومدم

مگه خودت نگفتی که بنده دل شکسته رو حاجت روا میکنی ؟

قول میدم تا ابد دیگه چیزی ازت نخوام

فقط عشقمو به من برگردون

خدایا اون تنها دارو ندار منه

تو که نمیخوای عمرمو نفسمو امیدمو ازم بگیری؟

خدایا اگه تو بخوای به جوونیش رحم کنی میتونی

من که میدونم تو قادری،همه ما میدونیم

پس کمکش کن و تنهاش نذار

خدایا من عشقمو به تو سپردم

اون بیمه امام زمانه

تورو به حق آقا کمکش کن

خدایای مهربون بهش قدرت بده که بتونه تحمل کنه

خدایا میخوام تا صبح براش نماز بخونم و دعا کنم

با دل شکسته و چشمهای گریون

میدونم که اگه اراده کنی

 همین الان صحیح و سالم  رو پای خودش وای میسه

خدایا تو که ارحم الراحمینی

عشق منو بهم برگردون

 

خدایا

امشب راز و نیازم میون اشکهام گم شدن

ولی مطمئنم که  صدامو میشنوی

خدایا عشقمو به تو سپردم

خودت نگهدارش باش

 

التماس دعا

 

 

نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:30 توسط گل یاس| |

وقتی چشمام پر اشکه وقتی قلبم بی قراره

وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون می باره

وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه می گیرم

وقتی با نبودن تو توی هر لحظه می میرم

با یه حس عاشقونه انتظار تورو دارم

من یه ماهی تو یه دریا

تو که نیستی بی قرارم بی قرارم

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

 

پروانه مرگ در آغوش شمع را

 

 به زندگی در تاریکی ترجیح می دهد.

نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 16:32 توسط گل یاس| |

من عشق را در تو

تورا در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم  را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را

 برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

 خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 15:49 توسط گل یاس| |

 

 

من 

پری کوچک غمگينی را

می شناسم که در اقيانوسی مسکن دارد

و دلش را در يک نی لبک چوبين

می نوازد آرام