.::عاشــقانه های گـل یاس::.
.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.
دامن دامن اشك! اي شب تيره ! روزگار مني ، يا دو چشم سياه يار مني از بلندي چو گيسوان سياه ، وز سياهي دل نگار مني در برت با خيال او بسيار اشك از ديده كرده ام بكنار چه بسا با تو راز دل گفتم ، چه بسا با تو مانده ام بيدار آگهي كز دو ديده ريزم خون ، بي خبر نيستي كه چونم ; چون راست چون سرو بود، قامت من زان قد سرو شد خميده كنون روزگاري چو سرو بودم راست شرح اين قصه سخت جان فرساست - بر سر عرش بود پروازم ، عشق بالم شكست و قدرم كاست! براي يك دستمال يك شب دستمال او پيش من ماند. موقعي كه رفتم بخوابم ، با من به رخت خواب آمد; و وقتي كه خواستم به خاطرش گريه كنم ، زير چشم ام قرار گرفت خيلي وقت از آن روزگار گذشته است... دستمال ، اشك مرا با آن كه فراوان و بي مقدار است ، هم چنان در خويش حفظ كرده است . - اما او، همان نخستين روزها، عشق مرا با آن كه پربهاست و به هر كس نمي رسد، سرسري گرفت و پا بر سر دل ام نهاد! افسوس كه او با همه ي خوش گلي بي مقدارتر از يك دستمال كوچك ابريشمي بود، و به عشق بزرگ من ارزش چند قطره اشك را نداد. 

| طراح قالب پیچك دات نت |














__________.jpg)

















