.::عاشــقانه های گـل یاس::.
.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.
چي بگم که خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چب بگم که غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ کسي پا نميذاره به سراچه خيالم هيچ کسي نداد جواب اين سوال بي جوابم هر کي اومد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسک ساده بود ، دل به دلش باخت گله و گلايه اي نسيت بي وفايي رسم عشقه
غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره آخر خط زندگيم اين نفساي آخره وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم اين آخره راه ديگه بايد که تنها بميرم تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم بايد برم بايد برم بايد که بي تو بپرم آخ که چه سنگين ميزنه اين نفساي آخرم سکوت من نشونه رضايتم نيست ، ميدوني گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني بگو آخه جرمم چيه که بايد اين جور بسوزم هيچي نگم ، داد بزنم لبامو رو هم بدوزم در به در غزل فروش منم که گيتار ميزنم با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار ميزنم نفرين به عشق و عاشقي نفرين به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت نفرين به من ، نفرين به تو نفرين به عشق من و تو به ساده بودن منو به اون دل سياه تو نفرين به عشق و عاشقي نفرين به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت عشق یعنی کوچه ای دور و دراز با هزاران سختی و شیب و فراز عشق یعنی عطر گل های بهشت عشق یعنی زندگی و سر نوشت اگه قرار بود تو دنیا چیز دیگه ای باشم Embracing Loving Hearts will grow
From all the love you share and show
With in the heavens stars of light
Reflects with in your heart so bright
That endless love you give each day
To whom you love, that love will stay کاش ميشد در ناشناخته مکاني غريب




دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم
تو چشات متولد شم , رو پلکات جون بگیرم
رو گونه هات جاری بشم ,رو لبات بمیرم




به ديدار خورشيد ميرفتيم
دستهايمان را به دستان مهربان اسمان ميداديم
و دلنگراني هايمان را قسمت ميکرديم
کاش ميشد ان پسرک فال گير
برايمان فال بگيرد
و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب ميسوازند
نگاه مطمئن تورو ببينم
و ارامش درياي طوفاني دلم را حس کنم
کاش ميشد در سرزمين پونه هاي وحشي دل
به عروسيه عروسکها ميرفتيم
و دل به مهتاب مي سپرديم
تا از زيبايش حلقه ي زيبايي درست کند
بر سر من و تو بگذارد
کاش ميشد سوار بر اسب بي قرار مجنون شويم
و تا کوير تشنه ي عشق پيش برويم
و بر خار هاي بيابان " عشق " را حک کنيم
کاش ميشد زير درخت نارون به دستان من و تو
زنجير ميزدند
و ما تا ابد براي هم مي مانديدم
و مرز بودن ها و نبودن ها را طي ميکرديم
کاش ميشد......
| طراح قالب پیچك دات نت |






































