.::عاشــقانه های گـل یاس::.
.:::::::: عاشقانه های گل یاس ::::::::.
لغت نامه مهندسين در جلسات با كارفرما 1. اين بستگى دارد به ....... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم! 2. اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم! 3. نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه كار مى كند و اين براى ما تعجب انگيز است! 4. كاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ريزى شده ! 5. ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ايم! 6. پروژه بدليل بعضى مشكلات ديده نشده، كمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاكنون روى پروژه ديگرى كار مى كرديم! 7. ما پيشگويى مى كنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود! 8. اين موضوع در مدارك علمى تعريف نشده. يعنى: تاكنون كسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فكر نكرده است! 9. پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سيستم بدون نقص كار مى كند. يعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست! 10. تمام انتخاب اوليه به كنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى كه اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است! 11. كل كوشش ما براى اينست كه مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم كه هر چه كه به مشترى بدهيم راضى مى شود! 12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: كه تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را كسى از ميان تيم كارفرما پيدا كنيم! 13. روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه كنيم! 14. تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش كنيد، الان به اندازه كافى مشكل داريم! 15. حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت كنيد كه البته تاثيرى در كارى كه ما انجام خواهيم داد ندارد! 16. بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع! 17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد، نبوده اند! 18. بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد! 19. ثابت شده كه .... يعنى: من فكر مى كنم كه ......! 20. اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است! 21. در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعنى: ازجزئيات كار اصلا اطلاع نداريد! چهار قانون طلايى مهندسين ساخت وطراحي 1. وظيفه اوليه يك مهندس طراح ساخت سيستمى است كه براى سازنده، ساختن آن سخت وبراى تعميركار، تعمير آن ناممكن باشد. 2. در طراحى هر سيستم لااقل بايد يك قطعه از رده خارج ،2 قطعه دست نايافتنى و 3 قطعه هنوز در مرحله طراحى وجود داشته باشد. 3. هيچ چيز نبايد طبق زمان بندى و بودجه كارفرما ساخته شود. 4. هيچ عيبى در طراحى نبايد ديده شود ، مگر در بازرسى نهايى محصول. مهندسين در بيان ويژگيهاى دستگاههاى خود كلماتى ذكر مى كنند، معنى اين كلمات و عبارات را بدانيد: Maintenance Free: چنانچه دستگاه خراب شد، بايد آن را دور بياندازيد! Energy Saving: ويژگى اى كه در حالت قطعى برق به آن مى رسيد! Rugged or Robust: آن قدر سنگين كه نمى توان آن را بلند كرد! Light Weight: كمى سبك تر از Rugged! All New:هيچ قطعه اى را با نوع قديمى اش نمى توان عوض كرد! مهندسين چگونه كار مى كنند؟ 1. مهندسين الكترونيك كارهايشان را با "ظرفيت" بالا انجام مى دهند. 2. مهندسين برق كارهايشان را با "توان" بالا انجام مى دهند. 3. مهندسين شيمى كارهايشان را با كمترين "انرژى فعال سازي" انجام مى دهند. 4. مهندسين مكانيك كارهايشان را با "انرژي" كمتر و "بازدهي" بيشتر انجام مى دهند. 5. مهندسين عمران كارهايشان را با "مقاومت" بيشتر انجام مى دهند. 6. مهندسين نرم افزار كارهايشان را با "تكرار" بيشتر انجام مى دهند. 7. مهندسين سخت افزار كارهايشان را را "سازگاري" بيشتر انجام مى دهند. 8. مهندسين شهر سازى كارهايشان را "چشم بسته" انجام مى دهند. زباله اگر قرار بود هر مهندس زباله محل كارش را دم در بگذارد..... · مهندس عمران كيسه نخاله ساختمانى را دم در مى گذاشت · مهندس مكانيك كيسه تراشه و براده فلز را دم در مى گذاشت · مهندس شيمى كيسه كاتاليست مستعمل را دم در مى گذاشت · مهندس نساجى كيسه كرك و پرز را دم در مى گذاشت · مهندس نرم افزار كيسه خرده پاكن را دم در مى گذاشت · مهندس سخت افزار كيسه پيچ و مهره هاى اضافه آمده را دم در مى گذاشت · و مهندس محيط زيست..........؟ کاش کمی عبرت بگیریم !!! چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست، شما به زودي خواهيد مرد. چون نمي توانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد مرد. «مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟» در جواب نظرات آقایی بنام کامبیز : سلام آقا کامبیز ممنون که افتخار دادید از وبم بازدید کردید. همیشه فکر میکردم انسان هایی که ادعای فهم و ادب و کمال دارند انسانهای بسیار وارسته و فهیمی هستند که بعد از نام و یاد خدا قبل از هر کلامی سلام را به نشانه ادب و احترام بر زبان جاری میسازند حتی اگر بدانند طرف مقابل انسان ارزشمند و فرهیخته ای نیست حتی اگر او را دشمن خود بدانند . شما که از رفتار و نوشته های دور از ادب من ایراد گرفتید بهتر بود حداقل برای اثبات حقانیت خودتان مفاهیم اولیه ادب و نزاکت را به جا می آوردید تا توجیه مناسبی باشد . بعد هم فکر نمی کنم در مفهوم ادب اینطور آمده باشد که هر انسانی حق دارد جواب بی ادبی و توهین را با بدتر از این اعمال و به بدترین شکل ممکن بدهد . شایسته بود برای بیان نظر و انتقاد خود عفت کلام را به جای می آوردید و از کلمات مناسبتری استفاده میکردید که دلیلی بر فهم و کمال شما باشند نه اینکه با توهین و ناسزا از شأن و منزلت خود بکاهید . اگر شما نسبت به هریک از موارد مندرج در این وبلاگ انتقادی دارید اینجانب در توضیحات تاکید کردم که با دریافت انتقادات و پیشنهادات مفید و سازنده خوشحال میشوم و سعی در برطرف کردن عیوب می نمایم تا همه عزیزان بازدید کننده اوقات خوشی را در این محیط مجازی سپری کنند و برای لحظاتی از دنیای مادی رها شوند و به دور هرگونه مشغله اطلاعات مفیدی کسب کنند یا با خواندن متون و اشعار عاشقانه و دلنوشته های گل یاس از اعماق وجود محو عشق شوند و گاهی با خواندن مطالب و تصاویر طنز خنده ای بر لبانشان نقش ببندد. در کل این حقیر قصد جسارت و توهین به شخصیت و روحیه بازدید کنندگان را ندارم و دلم نمی خواهد عزیزی از من برنجد. اگر تا این لحظه باعث رنجش عزیزی شدم پوزش می طلبم. شاید جالب باشد بدانید که این متن طنز از طرف یکی از آقایان هم دوره کارشناسی من که اخیرا به جمع متاهلین پیوسته اند به دستم رسید که برای درج در وبلاگ ثبت شود ، منم چون احساس کردم ممکنه بعضی از آقایون ناراحت بشن قبل از شروع متن محترمانه اعلام کردم که قصد توهین و جسارت ندارم پس فکر نمی کنم دیگه جای حرف و بحثی باقی مونده باشه ! در ضمن خیلی از آقایون بازدید کردن و بابت این مطلب تشکر کردن و نظراتشون رو بیان کردن تا جائیکه فکر کردم شاید این متن طنز تلنگری بوده به برخی از خانم ها و آقایون که اگه احیانا در زندگی کوتاهی می کنند و آنچنان که باید و شاید روابط مناسبی با یکدیگر ندارند به خودشان بیایند و تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنند . به هر حال من از شما معذرت میخوام اما یادتون باشه که رفتار شما به خصوص طرز و لحن صحبتتون اصلا مناسب و در شأن یک انتقاد نبود .تا حالا کسی به خودش اجازه نده اینطوری با من صحبت کنه و با ناسزا خطابم کنه و بدتر از همه به سایر دوستانم در این دنیای مجازی توهین کنه اما شما اینکار ناپسند را انجام دادید که بسیار متاسف و ناراحت شدم .کاش میدونستین که شکستن دل انسانها زشت ترین عمل انسانیه . بهتره بدونید شخصی که بهش توهین کردین برای من خیلی محترم و عزیز هستن و همیشه منتظر حضورشون و نظراتشون هستم . در ضمن فراموش نکنید که عقاید و نظرات هر انسانی برای خودش محترمه و دیگران حق ندارند به افکار و عقایدش توهین کنن همونطور که من در کمال ادب جواب بی ادبی شمارو دادم همونطور که من برای نظر و عقیده شما احترام قائل شدم . مطمئن باشید اگر خیلی مودبانه از این پست انتقاد میکردید بخاطر رضایت خاطر شما و احترام متقابل این پست را حذف میکردم . امیدوارم در مراجعات بعدی شما بازدید کننده محترم شاهد نظرات و انتقادات مناسبتری باشم . در پناه حق موفق و مؤید باشید. با تشکر : گل یاس سلام ؛ حال من خوب است ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور، که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ... با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم، که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ... سلام به روی ماه همه دوستان خوبم . امیدوارم همگی در پناه حق سلامت و شاد باشید . یه کم دلم گرفته حالم زیاد خوب نیست ،از حالا دلم برای یه دونه داداشم تنگ شده. بالاخره اون روز از راه رسید!!!!! امروز فهمیدم که یه دونه داداش نازم که برای به دنیا اومدنش لحظه شماری میکردم مرد شده. انقدر بزرگ شده که میخواد لباس مقدس سربازی به تن کنه و ثابت کنه که یه ایرانیه . یادش به خیر شب 24 فروردین بود که دل تو دلم نبود . با چه ذوقی رفتم لاک قرمز خوشگلمو برداشتم رفتم توی کوچه. هیچ وقت به اندازه اون شب ژیان قرمز کوچولومونو دوست نداشتم. رفتم سراغ چراغهاش و شروع کردم با لاک به رنگ کردنشون. دلم میخواست ماشینمون حسابی خوشگل بشه که داداشم دوست داشته باشه . انگار داشتم آماده میشدم برم دنبال عروس! بالاخره تمیز و خوشگل کردن ماشین تموم شد و لحظه موعود رسید. بهترین و نازترین لباسمو پوشیدم و آماده رفتن شدم . برای دیدن داداش کوچولوم که مامان و بابا میگفتن رفتن از خدا بخرنش پر میزد. چقدر خوشحال بودم که قراره از خدا یه داداش ناز بخریم . یادم میاد که خیلی خدارو دوست داشتم چون میخواست به من هدیه بده . اونم چه هدیه ای !!!! یه داداشی که چهار سال منتظرش بودم . اما اون شب نا امید برگشتم خونه چون داداشی زردی داشت . بیمارستان داداشمو به من نداد چند روز برای دیدنش انتظار کشیدم . یادش بخیر با چه کلکی زیر چادر قایم میشدم که بتونم برم داخل بیمارستان! فردا صبح که بیدار شدم مامان گفت داداشم برام یه هدیه آورده! وقتی از پیش خدا می اومده برام یه هواپیمای سفید کوچولوی خوشگل آورده. یه هواپیمای ناز که چرخهای قرمزی داشت . چقدر دوسش داشتم نا گفته نمونه که هنوز اون هواپیمارو دارم !! مثل پروانه دورش میچرخیدم و مواظبش بودم ،اسم نازشم من انتخاب کردم. مجید من تنها مجید دنیا بود . یادم میاد وقتی کسی رو با نام مجید معرفی میکردن دعوا میکردم. میگفتم فقط یه مجید توی دنیا هست اونم داداش مجید منه ! هر کس که اسمش مجید بود حق ورود به خونه مارو نداشت!!! از اون اول بچه مقتدر و استقلال طلبی بودم و نظرم اهمیت داشت . هر مجیدی برای ورود به خونه ما باید تغییر نام میداد وگرنه پشت در میموند. از دست هیچ کس هم کاری بر نمی اومد حتی مامان و بابا !! حالا اون مجید کوچولو که جونم بود عشقم بود دنیام بود بزرگ شده ، فردا داره برای 3 ماه از پیش ما میره ، نمیدونم چه جوری باید دوریشو تحمل کنم ! امیدوارم خدا به من و خانواده صبر بده که بتونیم دوریشو تحمل کنیم! خدایا مواظب هدیه ای که به من دادی باش . امیدوارم داداشم یه جای خوب خدمت کنه و سختی نکشه . خدایا از همین حالا یه دونه داداشمو به تو سپردم ، خیلی خیلی مواظب مجیدم باش. دیگه کم کم باید به فکر داماد کردن هدیه ناز خدا باشیم . به امید روزهای خوب و خوشی که در انتظار داداشمه. *** الهی به امید تو*** اجــــــــابت دعـــــــــا روزی ، یه کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد تونستن به سوی جزیره ی کوچیک و بی آب و علفی شنا کنن و نجات پیدا کنن. دو نجات یافته، دیدن که هیچ کاری نمی تونن بکنن. با خودشون گفتن: بهتره از خدا کمک بخوایم. دست به دعا شدن. برای اینکه ببینن دعای کدوم یکی از اونا بهتر مستجاب میشه هرکدوم به گوشه ای از جزیره رفتن. اول از خدا غذا خواستن. فردای اون روز ، مرد اول درختی پیدا کرد و میوه ای بر اون. میوه رو خورد. مرد دوم چیزی برای خورد نداشت. هفته ی بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگه ای غرق شد، زنی از اون کشتی در حال غرق شدن ، نجات پیدا کرد و به مرد رسید. در سمت دیگه جزیره، مرد دوم هیچ کسی رو نداشت. مرد اول از خدا خونه، لباس و غذای بیشتری خواست. فردا، به صورتی معجزه آسا، همه چیزایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر مرد اول از خدا یه کشتی خواست تا اونو همسرش رو با خودش نجات بده و ببره. فردا کشتی ای اومد و در اون سمتی از جزیره که مرد در اون بود، لنگر انداخت. مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره بره. پیش خودش گفت: مرد دیگه حتما شایستگی و لیاقت نعمت های الهی رو نداره، چرا که درخواستای اون از طرف خدا پاسخ داده نشد. پس همین جا بمونه بهتره! زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خودت رو در جزیره رها می کنی؟! مرد جواب داد: این نعمت هایی که به دست آوردم همه مال خود منه. همه رو خود من درخواست کردم. در خواستهای او که پذیرفته نشد. پس لیاقت این چیزهارو نداره! ندا آمد و مرد رو سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم ، این نعمت ها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟ از من خواست که تمام خواسته های تورا اجابت کنم. نعمت های ما حاصل درخواست های خود ما نیست. نیجه دعای دیگران برای ماست... 


دو قورباغه، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد.
بالاخره يكي از دو قورباغه، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند:
معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده ديگران او را تشويق مي كنند.




| طراح قالب پیچك دات نت |



